ای زاده زهرای ما یا مهدی صاحب زمانمولای ما مولای ما یا مهدی صاحب زمان ای شادی دل های ما یا مهدی صاحب زمان ای حجت حق در زمین ای باعث ابقای دین ای غائب پیدای ما یا مهدی صاحب زمان ای وارث جمع رسل ای معنی وحی و نزل ای محور دنیای ما یا مهدی صاحب زمان ای جلوه ای از مصطفی ای منشعب از مرتضی ای زاده زهرای ما یا مهدی صاحب زمان ای هادی راه رشاد ای تو امید عدل و داد ای داروی هروای ما یا مهدی صاحب زمان ای رهنمای مؤمنین ای محو ساز مشرکین ای عزت جان های ما یا مهدی صاحب زمان هر کس که نشناسد ترا جاهل بود تا انتها عرفان تو احیای ما یا مهدی صاحب زمان تعجیل کن اندر ظهور گیتی ز خود کن پر ز نور روشن نما زان رای ما یا مهدی صاحب زمان از ما بتو هردم درود ای رحمت حی ودود یاد تو عشق افزای ما یا مهدی صاحب زمان برگرفته از دیوان مرحوم حبیب اله برنگی
نوشتن نظر (0 نظر)
|
طلب فیض از خداوند
برگرفته از دیوان مرحوم حبیب اله برنگی شعری از مرحوم حبیب اله برنگی -۱میخواهم از این پست به بعد به تدریج و برای تنوع شعر های مرحوم پدر را برایتان قرار دهم امید است مورد استفاده واقع گردد. غمگین مباش چونکه جهان پایدار نیست دوران عمر تا به ابد برقرار نیست شادی و غم مدام بیایند و بگذرند اوضاع زندگی همه بر یک مدار نیست بس مردمان بدند چو ما اندرین سرا اکنون از آن گروه کسی آشکار نیست دیری نپاید آنکه از این دهر بگذریم آنجا وطن کنیم که جز خاک یار نیست اینها مقدری است که بر ما نوشته اند ما را به کارهای قضا اختیار نیست زینهار بر زخارف دنیا تو دل مبند کین عشق کذب را به جهان اعتبار نیست خود را مکن تو اینهمه مشغول عیش و نوش چون دور عیش و نوش بسی پایدار نیست راهی است پر ز بیم و خطر پیش روی تو غافل شدن ز توشه ره انتظار نیست با اینهمه دلیل که از سوی حق رسید جایی برای عذر به روز شمار نیست دریاب خویش را که رسد ناگهان اجل دیگر مجال و وقت به انجام کار نیست روزی که دست قدرت او بفشرد گلو آنجا دگر امید برای فرار نیست امید آنکه جرم ببخشد ز ما خدای ور نه ره نجات از آن گیر و دار نیست
نقل از دیوان حبیب اله برنگی چاپ ۱۳۶۳ شعری از مرحوم حبیب اله برنگی -۲۲فضای چشم من و نقش دلربای تو بود میان مردم دیده سزای جای تو بود به پیش دیده نبودی به غیر منظر تو هر آنچه بود نهان گشته در ورای تو بود از آن زمان که شدی در بر نظر پیدا به دل محبت تو و به سر هوای تو بود دل ار به هر نفسی میشود تو را جویا از آن بود که ز مهر تو آشنای تو بود فروغ و روشنی جان در آستان وجود ز بازتاب رخ پاک و پر جلای تو بود بهار و خرمی اندر دل ار شکوفا بود ز زیب چهر و جمال فرح فزای تو بود وجود شادی و وجد و سرور اندر دل هم از ملاحت و زیبایی و صفای تو بود اگر ز وصف تو گویم سخن ، عجب نبود بیان مدح و ثنا لایق و سزای تو بود کنون که گشته مسخر وجود من از عشق ز یمن جذبه پر قدرت ولای تو بود
نقل از دیوان حبیب اله برنگی چاپ ۱۳۶۳
شعری از مرحوم حبیب اله برنگی -۳۳گفتمش از چه به ما جور و جفا میآید گفت خاموش وی از نزد شما میآید ورنه اندر بر ما نیست از آن آثاری سخن اینجا همه از مهر و وفا می آید هان بپرسید ز خود از چه چنین بنمائید که ازان بر سرتان رنج و بلا می آید خود نمائید جفا بر هم و خود شکوه کنید ز آنکه اینرا شنود واعجبا میآید گر شناسید ز خود درد پی چاره شوید بی شک از ما همه احوال ، دوا میآید
نقل از دیوان حبیب اله برنگی چاپ ۱۳۶۳ |
اشعار مرحوم حبیب اله برنگی












