سه شنبه, 15 تیر 1389
مرحوم کربلائی میرزا عمو یک پسر داشت بنام صادق که جوان بود .در آن موقع اکثر مردم به مسافرت میرفتند و از راههای مختلف پول در می آوردند . بقیه در ادامه مطلب.....
لذا خانواده اش هم مرتب به صادق می گفتند :تو هم به مسافرت برو .او خیلی سختش بود که به مسافرت برود تا اینکه با اصرار آنها ناچار شد به مسافرت برود .موقع رفتن دور از چشم دیگران روی دیوار اطاق نوشته بود( نوشتم خط برین دیوار خانه
- بماند بر من مسکین نشانه
- اگر گویند این مسکین کجا رفت -
بگو بگریخت از دست زمانه)

اتفاقا او به مسافرت رفت و در همان سفر بیمار شد و فوت کرد .بعد از رفتن او کسانش آن خط را روی دیوار دیدند وچون خبر فوت او را آوردند بیش از حد ناراحت شدند و گریه کردند .مادرش خان ننه تا زنده بود موقعیکه دیوارهای آن اطاق را گل کار میکردند نمیگذاشت روی آن نوشته گل بمالند و همیشه میرفت به یاد پسرش آنجا را میبوسید و هر وقت کسی طلب مغفرتی میفرستاد او میگفت برای صادق من هم فاتحه بخوانید.
نقل از کتاب دیده ها و شنیده ها نوشته مرحوم حبیب اله برنگی
بد نیست ما هم فاتحه ای برای صادق بخوانیم!
آخرین بروزرسانی ( چهارشنبه ، 16 تیر 1389 ، 11:04 )