یكشنبه, 13 تیر 1389
مرحوم علیجان با قد بلند، پوست سفید و چشمان آبی را در پیری و هنگامی که پشتش خمیده بود دیده بودم. او بسیار شوخ بود و مزاح های جالبی می کرد.
روزی در مغازه مرحوم علی اوسط در اوانک منتظر اتوبوس برای تهران بودم. علی اوسط حدود ۴۰ سال داشت و مجرد بود و مرحوم علیجان از او پرسید که چرا زن نمی گیری. علی اوسط گفت پول ندارم. علیجان گفت مگر زن گرفتن چقدر پول می خواهد. علی اوسط گفت: حدود ۵۰۰۰ تومان. علیجان گفت خوب تو چقدر پول داری؟ علی اوسط گفت: ۱۰۰۰ تومان. علیجان گفت اون ۱۰۰۰ تومان را بده به من اگر من ۵ تا زن برایت نگرفتم خاک عالم بر سرت.