چهارشنبه, 09 تیر 1389
هر چند دیر نمودم من اعتراف در آن زمان که نه ای در کنار من
خواهم بگویمت که خطا یی نموده ام من را ببخش ای پدر غمگسار من
تا بعد بخششم بنهی دست خود به مهر بر شانه های مرتعش شرمسار من
آن روزهای خوش که تو بودی کنار من غافل بدم از اینکه تو کم رنگ میشدی
مشغول خویش بودم و میگشتم از تو دور در باورم نبود که دلتنگ میشدی
در هر کجا که دست نیازم دراز بود دستان مهربان تو آنجا گشاده بود
هرجا که بی پناه شدم در مسیر خویش پشت سرم صلابت تو ایستاده بود
چون زیر سایه ات نهال وجودم شکوفه داد دیگر تو را خشونت سرما امان نداد
حالا دگرمن هستم و این اعتراف تلخ کای نازنین نداشته ام من لیاقتت
تا بوسه بر زنم به کف دست و پای تو تا بنگرم به چهره درد آشنای تو
بیدار بودی و رفتی به خواب ناز در خواب بودم و شد خواب من دراز
اکنون دگر چه سود که برخواستم ز خواب دیگر چه فایده که نمایم من اعتراف
(علی برنگی ۱۳۷۷ )
آخرین بروزرسانی ( پنجشنبه ، 10 تیر 1389 ، 10:00 )