گله داری در کرود
| کرود |
گله داری در کرود
مردم کرود به غیر از کشاورزی به دامداری و گله داری می پرداختند. گله داری حرفه ای از ۱۲۸۰تا ۱۳۵۵ شمسی در کرود رایج شد در حالیکه در سایر مناطق طالقان قبل و بعد از آن ادامه داشت.
تفاوت گله داری در کرود با عشایر کوچ نشین در این بود که علی رغم کوچاندن گوسفندان خانواده آنها در روستا مستقر بود. گوسفندان در اوایل بهارو پاییز در دشتهای ساوجبلاغ و از خرداد تا نیمه مهر ماه در کوه های طالقان بسر می بردندو در ماه های سرد پاییز و زمستان آنها را درده با استفاده از از علوفه ذخیره شده تغذیه می کردند.
به حیوانات اهلی مال و به گله دار مال دارمی گفتند. برای صرفه جویی در هزینه ها هر چند نفر مال دار گوسفندانشان را با هم به چرا می بردند تا تعداد نفرات، سگ، اسب و قاطر مورد نیاز خود را کاهش دهند. علی رغم اینکه خود و خانواده شان با ظرفیت کامل کار می کردند بدلیل حجم کار زیاد نیاز به اجیر کردن افرادی داشتند که به آنها نوکر می گفتند. کلمه نوکر در طالقان بار مثبت داشت و نوکری یک کار شرافتمندانه محسوب می شد و اغلب به آن افتخار می کردند. مال دارها وضع مالی بهتری از کشاورزان عادی داشتند. بسیاری از کشاورزانی که در روستا زندگی می کردند برای صرفه جویی در هزینه ها و چرای بهتر دامهایشان بخشی از گوسفندان و بزهایشان را به مال دارها می سپردند. به این کار تراز دادن می گفتند.
به کسی که گوسفند ها و بز ها را می چراند و معمولا بسیار حرفه ای بود چوپّان (با تشدید پ) و به کسی که بره و بزغاله ها را می چراند وَراوان (varavan بره+بان) می گفتند. محل چرا هر چند مدت یک بار عوض می شد و چون چرا در اطراف محل استقرارچادر هایی که زده می شد انجام می شد محل استقرار چادرها نیز عوض می شد. به محل استقرار چادرها یوردمال (Yourdemal) گفته می شد. این محل معمولا در نزدیکی آب یا چشمه قرار داشت و در آن حصاری با سنگ چین درست می کردند که به آن بره می گفتند و گوسفندان را قبل از دوشیدن وارد آن می کردند و یکی یکی آنها را از بره بیرون کرده می دوشیدند تا اشتباهی صورت نگیرد. چون ساختن این بره کار آسانی نبود معمولا یوردمال ها ثابت بود و هریک نام خاصی داشتند. بیشتر شیر گوسفندان و بزها به پنیر تبدیل می شد زیرا نگهداری آن آسانتر بود. پنیر ها را در ظرفهایی بنام سولقه (یا قزقان) درست کرده (که در ابتدا دَلمه نامیده می شد) و سپس آنها را در خیک (Khik) یا جوال های پنبه ای برای جابجایی و حمل قرار می دادند. خیک پوست یکپارچه وارونه بز بود و برای آنکه پنیر در تماس مستقیم با پوست نباشد موی آنرا نمی کندند بلکه با دوارد (قیچی پشم بری) کوتاه می کردند. بعدها با پیشرفت صنعتی، حلب جای خیک را گرفت.
بطور کلی گله دارها آدمهای نظر بلندی بودند و شبها در چادر خود به نقل داستان برای مهمانان خود می پرداختند. از این میان مرحوم کربلایی ایوب کبریایی، مشهدی آقا رضا برنگی و مرحوم آقا بزرگ فرزند کربلایی اسحاق به داد و دهش مشهور شده بودند. آنها نه تنها در سرغذا از هر رهگذری که از کنار چادرشان می گذشت در خواست می کردند که با آنها هم غذا شوند بلکه پس از غذا به آنها توشه را ه اعم از لبنیات و نان وچیزهای دیگر می دادند. معروف است که مرحوم کربلایی ایوب گاهی وقتها افراد خجالتی را با کتک بسر سفره می آورد و در هنگام خدا حافظی به او می گفت: بهتر نبود که خودت بدون کتک می آمدی؟ داد و دهش این سه نفر بسیار بیشتراز این موارد بود بطوریکه نام آنها در منطقه ساوجبلاغ و طالقان مشهور شده بود.
گله اری کار بسیار پرزحمتی بود و همه افراد از طلوع فجر تا نیمه های شب کار می کردند. زنان یک روز درمیان نان پخته و لباس می شستند تا جوابگوی این همه آدم باشند. مردان مقیم ده می بایستی علاوه برکشاورزی به جمع آوری علوفه آن هم در سطح وسیع بپردازند. چوپانها باید به گله رسیدگی می کردند و یکی دونفر که به آنها چروادار (Charvadar)(چاروادار) می گفتند می بایستی هرروزه با قاطر و اسب محصولات گله (انواع لبنیات) را در شهرها و روستاهای نزدیک به فروش رسانده و از آنجا مایحتاج گله و خانواده را تهیه وبه ده و یا سر چادرها ببرند. آنها گاهی روزانه ۷۰ تا ۱۰۰ کیلومتر طی مسافت می کردند و محصولات رابه قزوین، تهران و یا حتی به زنجان نیز می رساندند.
گله دارها برای آنکه گوسفندان و بزهای خود را از هم تفکیک کنند از دجه (Dajeh) استفاده میکردند. دجه همان نشان فارسی است و در طالقان با برش و یا شکاف دادن گوش گوسفند و یا بز اندکی پس از تولد به شکلهای مختلف ایجاد می شد. برای این کار از گوش چپ یا راست و یا هردو استفاده می شد. در صورتیکه بره یا بزغاله دارای گوشهای کوچک بود (بره گوش کوتاه را کُر و بزغاله گوش کوتاه را گوری می گفتند) از داغ کردن گونه های آنها استفاده می کردند. بعلاوه برای شناسایی گوسفند ها ازکدهای مختلفی استفاده می شد که شامل جنسیت (بِز، گوسِند)، نر یا ماده بودن، سن، رنگ بدن، رنگ چشم، فرم گوش، شاخ داشتن یا نداشتن، داشتن یا نداشتن گَلانه (Galaneh) (همان گلوبند فارسی) . تعدادی از کدهای مورد استفاده از این قرارند.
جنسیت گوسفند: نر و ماده
جنسیت بز: کل (Kal) و ماده
سن گوسفند: زیر یکسال؛ وره (Varah)، دوساله؛ تقلی (Togholi)، سه ساله؛ کاوی (Kavi) و چهارسال ویا بالاتر: نر یا میش
سن بز: زیر یکسال؛ کولی (kooli)، دوساله؛ چپش (chapesh، سه ساله؛ کهار (Kahar) و بز چهارسال ویا بالاتر: ماده بِز یا کَلِ بِز
که در جدول زیر خلاصه شده اند:
رنگ: زرد، سیاه ،سفید، قرمز (قهوه ای مایل به قرمز)، کلاچ (kelach) (همان ابلق فارسی مانند قرمز کلاچ یا سیاه کلاچ)،
رنگ های خاص گوسفند:
هروا: حنایی
سَقَر (Saghar): سقر یعنی پیشانی سفید و همیشه همراه با رنگ بدن گوسفند ذکر می شود مانند: زُردِ سقر و سیاه سقر. اما بیشتر اوقات همراه با نوع گوش ذکر می گردد مانند: زُردِ سقرکُر و یا زُردِ سقرِ کر
ماستی یا ماسی: سفید با خالهای سیاه در صورت و گردن
زَرِچی (کبکی): سفید با خالهای قهوه ای مایل به قرمز در صورت و گردن.
سوری: رنگ متفاوت در دور لب ها و چشمها که اغلب بعد از بیان رنگ اصلی بدن گوسفند ذکر می شود، مانند زرد سوری و یا سیاه سوری
رنگ های خاص بز: کبود (همان خاکستری)، چاری (پیشانی سفید)، رَش (در بز ها سیاه با دور لب و بالای بینی قرمز و در گاو سیاه با دور شاخ قرمز)
رنگ چشم: اَزرَق (آبی)، سفید، قرمز
فرم گوش گوسفند: کَر (Kar) با گوش دکمه ای و یا بسیار کوتاه ، کُر (Kor) با گوش کوتاه، گوش دار ( گوش معمولی)، قمیش قلاق (گوش لوله ای، بل (Bal) با گوش پهن برگشته (که این را برای گوش آدمها نیز بکار می برند)
فرم گوش بز: گوری (Goori) با گوش بسیار کوتاه ، بل (Bal) با گوش شبیه تره یا با گوش پهن برگشته، گوش دار(با گوش معمولی)
فرم شاخ بز:کچّل (بدون شاخ)، داجِ شاخ (شاخهای موازی و مستقیم)، چَپَر شاخ (شاخهای به شکل عدد ۷)، چنگور شاخ (شاخهای پیچ دار)
برای مثال: سیاه سقَرِ کُرِ نَر یعنی: گوسفند نر سیاه پیشانی سفید با گوش کوتاه.
به بز نر پیشاهنگ گله که معمولا به گردنش زنگی برای یافتن محل گله آویزان می شد سِیّس (Seyyes)، پیش کَل و یا اختصارا کَل می گویند. بزغاله های نر ۲-۳ ساله را اخته می کنند و از بین آنها سیّس را با ویژگی های استخوان بندی محکم و قوی، گردن کشیده، ساق دست وپاهای بلند، سر و کله و چشم درشت، شاخهای مستقیم و موازی و موهای بلند انتخاب می کنند. مو های سیس را هرگز کوتاه نمی کنند و به گردنش زنگ مناسبی که دارای دو آهنگ متفاوت مثبت و منفی است آویزان می کنند.
بز از این جهت پرورش داده می شد که شیر بیشتری تولید می کرد و پوست وموی آن کاربردهای خاصی داشت.
با تشکر از آقای عارفعلی (رئوف) کبریایی فرزند مرحوم کریم آقا کبریایی که با توضیحات خود این مقاله را غنا بخشیدند.
رضا برنگی
| نظر |
|
|
|||||
|
|||||
|
|||||
|
|||||














